X
تبلیغات
عسل زندگی

برای خودت دعا کن



شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..

نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.

زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.

در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.

سفید بپوش.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com




آب نبات چوبی لیس بزن.

بستنی قیفی بخور.

به کوچکتر ها سلام کن.

شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.

زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com



به دوست های قدیمیت تلفن بزن.

شنا کن.

هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.

خواب ببین.

چای بخور و برای دیگران چای دم کن.

جوراب های رنگی بپوش.

مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.

به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.

وسطی بازی کن.

به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.

قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.

از خواب های بد بپر و آب بخور.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com




به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.

کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.

خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس

بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.

شیرینیبخر.

با بچه ها توپ بازی کن.

برای خودت برنامه بریز.

قبل از خواب موهات رو شانه کن.

به سر خودت دستی بکش.

خودت رو دوست داشته باش. برای خودت دعا کن!

برای خودت دعا کن که آرام باشی.

وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.

تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.

بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.

برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.

برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛

چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.

خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛

پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.

هیچ وقت خودت را به مردن نزن!

برای خودت دعا کن که زنده بمانی.

زنده ماندن چند راه حل ساده دارد:

سعی کن که هیچ وقت بیشتر و یا کمتر از اندازه ای که نیاز داری نخوابی !

همیشه با خدا در تماس باش تا به تو بیداری بدهد --

بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.

از خداوند شادمانی طلب کن. همیشه سهمت را بخواه

و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود

در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com




درست نفس بکش و نگذار هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.

حواست به قلبت باشد.

هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت رامعاینه کنند.

دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را ،

و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!



بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com





اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود برو پشت پنجره و بهآسمان نگاه کن:

خداوند را صدا کن ! به نام صدایش کن؛

او حتماً از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!

صریح و ساده و رک بگو.

هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.

خدا هیچ چیزخوبی را از تو دریغ نمی کند.

شادمان باش. او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی.

از او کمک بگیر.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com




از او بخواه به تو نفس، پشمک، چرخ و فلک، قدم زدن، کوه، سنگ، دریا،

شعر، درخت...تاب، بستنی، خنده ی از ته دل ، گریه ای که بار غمت رو سبک کنه، حوض، شنا، راه،

توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دویدن و ... عشق...عشق ... عشق زیاد زیاد زیاد بدهد.

آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده

که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!

Click here to enlarge



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:0  توسط دوستدار آیدا  | 


حسینه یئرلر آغلار گؤیلر آغلار
بتول و مصطفی پیغمبر آغلار
حسینین نوحه سین دلریش یازاندا
مسلمان سهل دیر کی کافر آغلار
کور اولموش گؤزلرین قان دوتدو شیمرین
کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار
حسینین کؤینه گی زهرا الینده
چکر قیحا قیامت ، محشر آغلار
آتاندا حرمله ، اوخ کربلاده
گؤریدین دوشمن آغلار ، لشکر آغلار
قوجاغیندا ، گؤردین ام لیلا
آلیب نعش علیّ اکبر آغلار
رباب ، نیسگیل دؤشونده سو گؤرنده
علیّ اصغری یاد ائیلر آغلار
باشیندا کاکل اکبر هواسی
یئل آغلار ، سنبل آغلار ، عنبر آغلار
یازاندا آل طاها نوحه سین من
قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار
علی ، شق القمر ، محراب تیلیت قان
قولاق وئر ، مسجید اوخشار منبر آغلار
علی دن شهریار ، سن بیر اشاره
قوجاقلار قبری ، مالک اشتر آغلار



+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 16:48  توسط دوستدار آیدا  | 

 خان ننه

خان ننه، هایاندا قالدین

بئله باشیوا دولانیم

نئجه من سنی ایتیردیم!

دا سنین تایین تاپیلماز

سن اولن گون، عمه گلدی

منی گتدی آیری کنده

من اوشاق، نه آنایایدیم؟

باشیمی قاتیب اوشاقلار

نئچه گون من اوردا قالدیم.

قاییدیب گلنده، باخدیم

یئریوی ییغیشدیریبلار

نه اوزون، و نه یئرین وار

(هانی خان ننه م؟)سوروشدوم

دئدیلرکی :خان ننه نی

آپاریبلا کربلایه

که شفاسین اوردان آلسین

سفری اوزون سفردیر

بیر ایکی ایل چکرگلینجه

نئجه آغلارام، یانیخلی

نئچه گون ائله چیغیردیم

که سسیم سینم، توتولدی

او، من اولماسام یانیندا

اوزی هئچ یئره گدنمز

بو سفر نواولدی، من سیز

اوزی، تک قویوب گئدیبدی؟

هامیدان آجیخ ائدرکن

هامییا آجیخلی باخدیم

سونرا باشلادیم که : من ده

گئدیرم اونون دالینجا

دئدیلر : سنین کی تئزدیر

امامین مزاری اوسته

اوشاقی آپارماق اولماز

سن اوخی، قرآنی تئز چیخ

سن اونی چیخینجا بلکه

گله خان ننه سفردن

تله سیک راوانلاماقدا

اوخویوب قرآنی چیخدیم

که یازیم سنه : گل ایندی

داها چیخمیشام قرآنی

منه سوقت آل گلنده

آما هر کاغاز یازاندا

آقامین گؤزی دولاردی

سنده کی گلیب چیخمادین

نئچه ایل بو اینتظارلا

گونی، هفته نی ساناردیم

تا یاواش یاواش گؤز آچدیم

آنلادیم که، سن اولوبسن!

بیله بیلمیه هنزدا

اوره ئیمده بیر ایتیک وار

گؤزوم آختارار همیشه

نه یاماندی بو ایتیک لر

خان ننه جانیم، نولِایدی

سنی بیرده من تاپایدیم

او آیاقلار اوسته، بیرده

دؤشه نیب بیر آغلایاردیم

قولی حلقه سالمیش ایپ تک

او آیاغی باغلیاردیم

که داها گئدنمیه ایدین

گئجه لر یاتاندا، سن ده

منی قوینووا آلاردین

نئجه باغریوا باساردین

قولون اوسته گاه سالاردین

آجی دنیا نی آتارکن

ایکیمیز شیرین یاتاردیق

یوخودا(لولئی)آتارکن

سنی من بلشدیرَردیم

گئجه لی، سو قیزدیراردین

اوزیوی تمیزلیه ردین

گنه ده منی اوپردین

هئچ منه آجیخلامازدین

ساواشان منه کیم اولسون

سن منه هاوار دوراردین

منی، سن آنام دؤینده

قاپیب آرادان چیخاردین

ائله ایستیلیک او ایستک

داها کیمسه ده اولورمی؟

اوره ئیم دئییر کی : یوخ - یوخ

او درین صفالی ایستک

منیم او عزیزلیگیم تک

سنیله گئدیب، توکندی

خان ننه، ازون دیئیردین

که : سنه بهشت ده، آلله

وئرجک نه ایستیرسن

بو سؤزون یادیندا قالسین

منه قولینی وئریب سن

ائله بیر گونوم اولورسا

بیلیسن نه ایسته رم من؟

سؤزیمه درست قولاخ وئر :

(سن ایلن اوشاخلیق عهدین)

خان ننه آمان، نولِایدی

بیر اوشاخلیغی تاپایدیم

بیر ده من سنه چاتایدیم

سنیلن قوجاقلاشایدیم

سنیلن بیر آغلاشایدیم

یئنیدن اوشاق اولورکن

قوجاغوندا بیر یاتایدیم

ائله بیر بهشت اولورسا

داها من اوز آللاهیمنان

باشقا بیر شئ ایستمزدیم


 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 7:52  توسط دوستدار آیدا  | 

الهی

از سرگشتگی های دنیا و روز گار
خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست
و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را
با اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی


gool1

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 6:0  توسط دوستدار آیدا  | 

پرسيدم ...
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو ..

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به .... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست .


+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:4  توسط دوستدار آیدا  | 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطا هست،خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را

جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان

با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:13  توسط دوستدار آیدا  | 

به تو می گویم، تویی که می دانم صدایم را می شنوی...

نگاهم را می بینی!

تویی که مرا حس می کنی، من شقایق های سرخ را به تو می دهم...

اشک هایم را به تو می دهم...

دستانم را میان دستان تو میگذارم...

من بهار را با پیچک های سبز و خیس به تو می دهم!

با اینکه می دانم همه را تو آفریدی.

                مرا از نو بساز ای عشق همیشگی من...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:24  توسط دوستدار آیدا  | 

هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دوتاست و خدا یکی بود و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی را که احساسش کند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلبری است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
اما کسی نداشت
و خدا آفریدگار بود
و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد
و آسمان ها را بر کشید
کوهها برخواستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت و باران ها و بارانها و بارانها
گیاهان رو ییدند و درختان سر به هم دادند و مراتع سرسبز پدیدار گشت و جنگلهای خرم سر برداشتند، حشرات بال گشودند و پرندگان ناله برداشتند و ماهیان خرد سینه دریاها را پر کردند
و قرن ها گذشت و می گذشت و درختان گونه گون ، گل های رنگارنگ و جانوران
<< در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود>>!
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت
حرف هایی هست برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سربه ابتذال گفتن فرود نمی آورد
حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند
و سرمایه هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
حرفهای بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند
کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند
اینان در جستجوی مخاطب خویشند
اگر یافتند آرام می گیرند
و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند و هر لحظه حریق های دهشتناک و سوزنده ای دردرون می افروزند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سرشار بود
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم
جز خدا هیچ نبود
در نبودن نتوانستن بود ، با بودن نتوان بودن
و خدا تنها بود،
هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:44  توسط دوستدار آیدا  | 

سلام من آیدا هستم

حالا یه کم بزرگتر شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 15:19  توسط دوستدار آیدا  | 

سلام به دوستان همیشگی

 سال نو  مبارک .

اینبار  با جملات زیبایی که در یکی از سایت ها خواندم  و  بسیار تاثیر برانگیز بود آمدم امیدوارم از خواندن

 آن لذت ببرید:

1. گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود ، اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود...زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی، همه بی معنا بود.

2. اگر قبل از هر کاری،انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایان کار با مشت،محکم بر فرق خود بکوبید.

3. گاهی همه چیزی که انسان نیاز دارد دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است.

4. شاید آن روز که سهراب نوشت :" تا شقایق هست زندگی باید کرد" ، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت،باید اینجور نوشت :"هر گلی هم باشی،چه شقایق چه گل پیچک و یاس ، زندگی اجبار است"

5. در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چقدر بیشتر اوج بگیری کوچکتر به نظر می رسی

. وقتی کسی نیست که به او فکر کنی،به آسمان نگاه کن.زیرا در آسمان کسی هست که به تو فکر کنه

. همیشه به خاطر داشته باش آبیه عشق، با کنایه ها زرد نمی شود.که حتی اگر چنین شود حاصلی جز سبزی نخواهد داشت

. روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش-دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:45  توسط دوستدار آیدا  | 

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:37  توسط دوستدار آیدا  | 

و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدش تویی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم تویی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش تویی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش تویی
وخود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش تویی
و خود را انتظاری که موعودش منم
ومرا التهابی که آغوشش تویی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهایی که انیسش تویی
و ناگهان
سرت را تکان میدهی و می گویی:
نه! هیچکدام.
هیچکدام از اینها نیست،چیز دیگریست
یک حادثه ی دیگر و خلقت دیگری
و داستان دیگری است.
و خداوند آن را تازه آفریده است

'دکتر علی شریعتی'

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 8:24  توسط دوستدار آیدا  | 

 به خاطر بیاور آن لحظات نیکو را

 که در کنار خداوند به شادمانی پرداختی

 در آن روز

 تنها او بود و تو بودی

 و نه مکتبی بود و نه اندیشه ای نوین و یا کهنه

 آنچه بود ذات مقدسش بود که آنرا

 بی واسطه در یافت می نمودی

 در خویش عمیق شو

 بنگر که تا چه حد

 مکاتب و اندیشه ها

 بین او و تو فاصله افکندند

 حال آنکه هیچ یک نتوانستند

 تو را بدان حقیقت ناب بازگردانند

  ...

 اکنون دگر باره خویش را دریاب

 و آنچه را که از بیگانه گرفتی بدور انداز

 و آن ردای نیکو را

 که خداوند به تو هدیه داد

 بار دگر به تن کن

 و به سویش بازگرد

 همچنان که بودی

 

[تصویر: zurpzl.gif]

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:8  توسط دوستدار آیدا  | 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما

طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و
من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

ز هم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

 گل شقایق نعمان قرمز----نمای نزدیک لاله نعمان سرخ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 6:56  توسط دوستدار آیدا  | 

دوستان خوبم این دفعه شما رو به خواندن یک شعر زیبا از آقای کیوان شاهبداغی دعوت میکنم امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید:

شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تابپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ،  خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،

به جا می ماند


 

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، پنجره ای باز،  به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست

زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

عکس های بچه کوچولو های زیبا | www.pixbaran.com

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 8:45  توسط دوستدار آیدا  | 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

عكس های متحرك از پریان ، پری كوچولوی ناز، java20.mihanblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:15  توسط دوستدار آیدا  | 

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛عكس های متحرك از پریان ، پری كوچولوی ناز، java20.mihanblog.com

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت

 الو خونه خدا؟؟axduoni.blogfa

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 9:17  توسط دوستدار آیدا  | 

دوستت ندارم و دوستت دارم
اين را بدان که من دوستت ندارم و دوستت دارم
چرا که زندگاني را دو چهره است،
کلام، بالي ست از سکوت،
و آتش را نيمه ای ست از سرما.

دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم،
تا بي کرانگي را از سر گيرم،
و هرگز از دوست داشتنت باز نايستم:
چنين است که من هنوز دوستت نمي دارم.

دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گويي
کليدهای نيک بختي و سرنوشتي نامعلوم،
در دست های من باشد.

برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگاني هست،
چنين است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
ودوستت دارم به آن هنگام که دوستت دارم.

پابلو نرودا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 8:36  توسط دوستدار آیدا  | 

آه که چقدر فاصله ما دور است
فکر میکنم هیچ وقت نرسی
و من در کنار این دنیا تنها بمانم
و تو همیشه منظره من باشی
و در پیش چشمهای من ،
در سینه چشم انداز من ،
قبله نگاه من
و هیچ وقت نه در کنار چشمهای من،
هیچ وقت
در این زاویه همواره تنها خواهم بود بی تو
تو را خواهم دید
و آن گاه چه بگویم
به یک نابینا ، یک بیگانه ، یک دور دست
که چه ها می بینم ؟؟؟

(( دکتر شریعتی))

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:3  توسط دوستدار آیدا  | 

********** خدایا **********

خدایا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم

بجای آنكه دیگران دركم كنند ، دركشان كنم

بجای آنكه عشق دریافت كنم ، عشق بورزم

زیرا با فراموش كردن خویش است كه می توان به هرچیز رسید با بخشایش است كه بخشوده می شویم و با مردن است كه زندگی ابدی میابیم


خدایا! مرا معبر آرامش كن ؛‌تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاری سازم

آنجا كه خطا هست ، بخشایش بگسترم

آنجا كه جدایی هست ، وصل بیافرینم

آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقیقت بیاورم

آنجا كه تردید هست ، ایمان بیاورم

آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم


خدایا !!!

خدایا کاش توان بود مرا درک وجودت !

خدایا کاش توان بود مرا انجام دادن آنچه از تو می خواهم .

خدایا کاش توان توانا بودن را به من می دا دی تا هر آنچه که گفته بودم را انجام می دادم!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:54  توسط دوستدار آیدا  | 

 من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا

وديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي

دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن .تا همیشه دوستت دارم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 15:36  توسط دوستدار آیدا  | 

پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه

بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه

حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز

درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت

تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف

زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس

مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف

زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط

نمی شود!


اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با

حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و

خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه

حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک

عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را

پنبه نمی کنید؟

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول

اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین

جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد

و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود

ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور

بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به

همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد

از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در

خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر

مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

« دکتر علی شریعتی »

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:16  توسط دوستدار آیدا  | 

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرف هایی استکه برای نگفتن دارد. 

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است..

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. 

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.


۸. هر کسی را نه بدان گونه که  هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند

هست

۹.استوار ماندن وزیر هر باری نرفتن، دین من است.

(دکتر علی شریعتی)

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط دوستدار آیدا  | 

 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است• و پیوندی از سر نابینایی .اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت ، روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند ، بی ارزش است• و دوست داشتن از از روح طلوع می كند و تا آنجا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز با آن اوج می گیرد .
عشق یك فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یك صداقت• راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در، دریا شنا كردن.
عشق بینایی میگیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال نامطمئن ، و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است كه ((هواداران كویش را چو خان خویش دارند ))
حسد شاخصه عشق است ، چه عشق معشوق را خویش می بیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور است .و دوست داشتن ، ایمان است و ایمان یك روح مطلق است، یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .
عشق رو به جانب خود دارد و دوست داشتن رو به جانب دوست . دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز ، خودم را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد.براستی كه دوست داشتن فراتر از هر چیز است


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comدکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 10:40  توسط دوستدار آیدا  | 

 

خدایا! عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا! به من قدرت تحمّل عقیده ی مخالف ارزانی کن.

خدایا! مرا همواره،آگاه و هوشیار دار،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری-مثبت یا منفی-
 
قضاوت نکنم.

خدایا! جهل آمیخته با خودخواهی و حسد،مرا،رایگان،ابزار قتاله ی دشمن،برای حمله به دوست،نسازد.

خدایا! شهرت منی را که می خواهم باشم،قربانی منی که می خواهند باشم ،نکند.

خدایا! خودخواهی را چندان در من بکش،یا چندان برکش،تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن
 
در رنج نباشم.

خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوش بختی مکشان،اضطراب های بزرگ،غمهای ارجمند و حیرت های
 
عظیم را به روحم عطا کن،لذّت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

خدایا! مرا از فقر ترجمه و زبونی تقلید نجات بخش تا قالبهای ارثی را بشکنم،تا در برابر قالب ریزی
 
غرب،بایستم وتا – هم چون این ها و آن ها- دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم.

خدایا! بر اراده،دانش،عصیان،بی نیازی،حیرت،لطافت روح، شهامت و تنهایی ام بیفزای.

خدایا! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن،رویین تن کن.

خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر
 
میداری،بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

خدایا! به من توفیق تلاش،در شکست؛صبر،در نومیدی؛رفتن،بی همراه؛جهاد،بی سلاح؛کار،
 
بی پاداش؛فداکاری،درسکوت؛دین، بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،
 
 بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛مناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه
 
جمعیّت؛دوست داشتن،بی آنکه دوست بداند؛روزی کن.

خدایا!
به من زیستنس عطا کن که در لحظه ی مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته
 
است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز،چگونه مردان را خود خواهم آموخت.

خدایا! رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد،قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم
 
افکنم؛تا از آن ها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار میکنند،نه آنها که پول دین میگیرند و برای
 
دنیا کار میکنند.

ای خداوند! به علمای ما مسوولیت،به عوام ما علم،و به مومنان ما روشنایی و به روشن فکران ما
 
ایمان، و به متعصبین ما فهم و به فهمیدکان ما تعصب،و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف،و به پیران ما
 
آگاهی،به جوانان ما اصالت،و به اساتید ما عقیده،و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و
 
به بیداران ما اراده،و به مبلغان ما حقیقت و به دین داران ما دین،و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان
 
ما درد،و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف،و به نومیدان ما امید،و به ضعیفان ما نیرو،و به
 
محافظه کاران ما گستاخی،و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان،و به مردگان ما حیات،و به کوران
 
ما نگاه،و به خاموشان ما فریاد،و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی،و به فرقه های ما وحدت،و به
 
حسودان ما شفا،و به خودبینان ما انصاف،و به فحاشان ما ادب،و به مجاهدان ما همّت تصمیم و استعداد
 
فداکاری و شایستگی نجات و عزّت ببخش.(دکتر علی شریعتی)

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:32  توسط دوستدار آیدا  | 

 

خدایا ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب زیاد است،

اما تو اگر مدارا نکنی، ما را خدایی دیگر کجاست؟

(دکتر علی شریعتی)

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:14  توسط دوستدار آیدا  | 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی

  آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است (شریعتی )

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 18:35  توسط دوستدار آیدا  | 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 6:44  توسط دوستدار آیدا  | 

ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:56  توسط دوستدار آیدا  | 


خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.                                          
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثۀ ساعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظۀ مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!! 
باختم من همۀ عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!

www.taknaz.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:31  توسط دوستدار آیدا  |